آگاهی و دانش

در کل جهان آفرینش

فضا پیما
RC

سلام.من ربات سایت ویکی چجور هستم

به زیر مجموعه آیا میدانید خوش آمدید

این بخش پر از مطالب کوتاه علمی هست، هر چی رو که میخواهی بپرس تا جواب بدم

کمک میخوای ؟ در کادر بنویس دنبال چی هستی

اگه دنبال چیز خاصی میگردی با استفاده از کادر پایین جستجو کن

آیا میدانید سردار پاسدار شهید مرتضی یاغچیان چه کسی بود؟(بخش آخر)

آیا میدانید سردار پاسدار شهید مرتضی یاغچیان چه کسی بود؟(بخش آخر)

مرتضی لباس سبز

سپاه پوشیده بود بعضی

از زخمی ها ناله می کردند.

دوش من صدای ناله ها را از فاصله

های کوتاه می شنید و هلهله می کرد.

تعداد کسانی که از گل محافظت می کردند

رفته رفته کم می شد. همه می دانستند زیر رگبار

گلوله های کاتیوشا و خمپاره و مسلط به رسیدن به

کمک از پشت سر غیر ممکن است اما ناگهان از میان آتش

و دود مرتضی همراه چند نفر از یاران با چهره های خاک آلود

خود را به کنار پل رسانده بود. این پل نباید دست عراقی ها بیفتد،

کسانی که در اطراف پل سرسختانه می جنگیدند هادی در آقا مرتضی

و دوستانش روحیه گرفتند و اشک شوق از دیدگان جاری شد. آقا مرتضی

به نیروهای باقی مانده سر و سامان داد. زخمی ها را به گوشه ای کشید،

تیربارچی ها و کلاش به دست ها را در سنگرهای خود مستقر کرد  لحظه ی

آرامش در همه جا حکم فرما شد. خود آقا مرتضی در مقابل پل سنگر گرفت.

یک باره عراقی‌ها با تمام توان هلهله کنان هجوم آوردند. چند لحظه جهنمی از

آتش و دود و خون برپا شد بوی باروت هوا را پر کرده بود. ««همه جا را رها کنید بیایید

فقط پل را حفظ کنیم»» این فریاد رسای آقا مرتضی بود که از میان رگبارها و انفجارها

های پی در پی به گوش می رسید. چند لحظه بعدآقا مرتضی را دیدند که بادگیر سبز پوشیده

بود و در حالی که سنگرش را رها کرده بود با هردو در دست به دشمن نارنجک می انداخت‌.تیرها

به بازوها و سینه اش میخورد و او با شجاعت هرچه تمام دشمن را به عقب میراند دشمن بار دیگر

مجبور به عقب نشینی شد.دم غروب آقا مرتضی را دیدم که به سویم می آید بدنش پر از زخم بود و از

سراسر بدنش خون جاری بود کار به جنگ تن به تن کشیده بود آقا مرتضی سراسر خط راحفظ کرده بود

بارها در طول روز سراسر آن را دویده بود و ده دوازده بیشتر نبودیم.هر تیری که میخوردیم قوی تر در طول

خط می دویدیم و از آن حفاظت میکردیم اما آقا مرتضی همه جا بود،زخمی و خونین. اسکویی،من دارم شهید

میشوم اما تو را به جان امام نگذارید این خط شکسته شود آن را رها نکنید.اگر تمامی ما میرفتیم او میماند و به

تنهایی از آن خط دفاع میکرد.نارنجک را برداشت وضامنش را کشید و به پا خاست.هنگام پرتاب تیری به مچ دستش

خورد و نارنجک افتاد خود نیز نتوانست بایستد و نشست سر تا پا خون شده بود. موقع شب پیشش‌رفتم و گفتم «آقا

مرتضی من اینجا هستم و به جای شما انجام وظیفه میکنم و شما به عقب برگردید»ولی او قبول نکردو گفت من سنگر

حمید را خالی نمیگذارم.اول صبح بود که آقا مهدی تماس گرفت و از آقا مرتضی پرسید.گفتم به شدت زخمی شده وگوشی

را به آقامرتضی دادم که با آقا مهدی صحبت کند،آقا مرتضی با اینکه به شدت زخمی شده بود به آقا مهدی با اطمینان خاطر

میگفتچیزی نشده است.آقا مهدی گفت اجرت با خدا بدن زخمی شما خاطره حضرت حمزه سیدالشهدا در زمان پیامبر را برای

ما زنده میکند.آتشباری سلاح های سنگین دشمن شدت یافت و پاتک سنگین عراقی ها و پیشروی آنها شروع شد.آقا مرتضی

مرتب با بی سیم صحبت میکردو رزمندگان را روحیه میداد و راهنمایی میکرد.چون زخمی شده بود نمی توانست تند راه برود فاصله

تانک های دشمن هر لحظه کمتر میشدآقا مهدیدوباره تماس گرفت و گفت: آقا مرتضی چه خبر؟ آقا مرتضی گفت: صحنه های عجیبی

است.آقا مهدی گفت:آقا مرتضی مواظب باش بهشت و دنیا را تشخیص بدهی.مرتضی گفت:بهشت را می بینم و راهی که انتخاب کرده ام

اگرخدا قبول کند بهشت است دقایقی بعدبا رسیدنعراقی ها آقا مرتضی به آرزویش که وصال معشوق بود نائل شد.

اگر سوالی درمورد سردار پاسدار شهید مرتضی یاغچیان چه کسی بود دارید درقسمت نظرات مطرح بفرمایید.

 



اطلاعات مطلب

  • 16 بازدید
  • (3 رای متوسط: 4٫67از 5)
    Loading...
  • آخرین ویرایش توسط : وحیده سرخوانی - سه شنبه, ۱۶ مهر ۹۸, ۵:۰۰ ب٫ظ

دیدگاه کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *